فاطمه زهرا (س) دختر پيامبر اكرم ، سيماى پرفروغ ايمان ، نمونه روشن تقوا و اسوه تمام عيار زن مسلمان است.
در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايت ها آورده اند كه هر يك بيانگر گوشه اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيك نهاد عموما و شيعيان شيفته جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته اند.
در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده اند.
از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى ، فقهى ، كلامى ، ادبى در فضيلت خاتون دو جهان حضرت صديقه كبرى روايت ها آورده است ، همچنين ذكر و نقل روايت از امامان «امام على ، امام حسن ، امام حسين ، على بن الحسين ، ابوجعفر محمدبن على ، جعفربن محمد الصادق ، على بن موسى الرضا عليهم السلام» (1) در تفسير گرانقدر كشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاك است. در اين جا براى نشان دادن هم آوايى مفسران شيعى و سنى در ذكر مناقب و فضايل حضرت فاطمه ، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه مى گردد.
حضرت فاطمه عليه االسلام و توبه حضرت آدم عليه السلام :
مى دانيم كه انديشه جاودانگى به قدمت حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين شكل صورت مى پذيرد كه ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مى نماياند (2) و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديك شدن به شجره خلد ، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا مى كند (3) چون آن دو مبتلا به ترك مندوب شدند توبه كردند و نداى «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت حق در كسوت «كلمات» (4) و تماثيل نور متجلى شد.
در اين باب صاحب تفسير عظيم روض الجنان چنين آورده است :
«چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد ... بر ساق عرش اشباحى و تماثيلى از نور ديد كه بر بالاى سر هر يك نوشته بود : محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت : بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقى آفريدى ؟
گفت : نه. گفت : اينان كه اند ؟
گفت : فرزندان تواند ؛ ولولاهم لما خلقتك و اگر نه ايشان نبدى تو را خود نيافريدى.
گفت : بار خدايا گرامى بندگانند بر تو.
گفت : اى آدم اين نام ها ياد گير تا در وقت درماندگى مرا به اين نام ها بخوانى تا فريادت رسم. آدم اين نام ها ياد گرفت. چون اين ترك مندوب كرد و خواست تا از آن توبه كند ، گفت : بار خدايا به حق محمدصلى الله عليه وآله و على عليه السلام و فاطمه عليه السلام و الحسن عليه السلام و الحسين عليه السلام به حق اين بزرگان كه توبه من قبول كنى. خداى تعالى توبه آدم قبول كرد فهذه هى الكلمات». (5)
علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهلبيت مباهات كرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد كرده اند.
زمخشرى در تفسير كشاف ذيل آيه اى كه مودت ذوى القربى را اجر رسالت شمرده ، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل مى كند كه مطلع آن چنين است : «من مات على حب آل محمد مات شهيدا». (6)
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه كسانى به موجب آيه : «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» (شورى /23) بر ما واجب شده ؟
حضرت بيان فرمودند : على عليه السلام و فاطمه عليه االسلام و ابناهما» (7)
حديث كساء و حضرت فاطمه عليه السلام :
مراد از اهلبيت در آيه تطهير (سوره احزاب/33) پنج تن آل عباست در اين خصوص قول پيامبر كه از منابع اهل سنت نيز نقل شده است كافى است كه فرمود : «اين آيه درباره من و على و حسن و حسين و فاطمه نازل شده است» (8)
ميبدى نقل مى كند كه : «رب العالمين منت مى نهد بر مصطفى عربى كه خواست ما و حكم ما آن است كه اهلبيت تو پاك باشند از هر چه آلايش خلقيت است و اوساخ بشريت تا «از خانه به كدخداى ماند همه چيز». الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات و در همان تفسير از قول ام سلمه آورده است : چون آيه تطهير نازل شد «فارسل رسول الله الى فاطمة و على والحسن والحسين فقال هؤلاء اهل بيتى» (9) در تفسير روض الجنان هم مى خوانيم : «رسول -عليهالسلام- حسن عليه السلام را بر دست راست خود نشاند و حسين را بر دست چپ و على را و فاطمه را در پيش روى ، آن گه گليمى خيبرى بر ايشان افكند و گفت :
اللهم لكل نبى اهل و هؤلاء اهلى ، در حال خداى تعالى اين آيت فرستاد :
«.. انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» (10)
با وجود قدر و شان عظيم ام سلمه و تاييد نيك نهادى او توسط پيامبر از همراهى با پنج تن منع مى شود ولى جبرئيل با حسن قبول «انت منا» (11) با نورانيتى مضاعف به ملكوت پرواز مى نمايد و در آسمانها مى نازد و فخر مى كرد و مى گفت :
چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهلبيت محمد خاتم پيغامبرانم ؟ (12)
مباهله و حضرت فاطمه عليه السلام :
چون سران مسيحى شهر نجران از قبول حقيقت سرباز زدند و بر اين پندار كه عيسى عليه السلام فرزند خداست پاى فشردند به پيامبر اكرم وحى شد تا با آنان مباهله كند ، ماجراى مباهله با حضور باشكوه پيامبر و چهار نور پاك به شرح زير صورت پذيرفت :
«حضرت پيامبر و على و حسنين از پيش مى رفتند و فاطمه -عليهاالسلام - بر اثر ايشان مى رفت تا به صحرا شدند. ترسايان بيامدند و اسقف ايشان از پيش ايستاد. اسقف گفت : اينان كه اند از محمد.
گفتند : آن برنا , پسر عم و داماد اوست بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن كودكان دخترزادگان اويند. اسقف به ترسايان نگريد و گفت : بنگريد كه محمد چگونه واثق است كه به مباهله فرزندان و خاصگان خود را آورده است. از مباهله او حذر كنيد كه اگر نه مكان قيصر بودى من اسلام آوردمى ، روي ها ديدم كه اگر از خدا بخواستندى تا كوه ها را از جاى بركند اجابت كردى». (13)
رشيدالدين فضل الله ميبدى در ذيل آيه مباركه : «فقل تعالوا ندع ابنائنا وابناءكم ونسائنا ونسائكم وانفسنا وانفسكم» (آلعمران /61) ماجراى مباهله را چنين ياد مى كند :
«آن روز كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله براى مباهله به صحرا رفتند دست حسن و حسين عليهم االسلام را گرفته و فاطمه عليه االسلام و على عليه السلام از پس ايشان به راه افتادند «رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم بر ايشان پوشانيد و گفت :
اللهم ان هؤلاء اهلى ، جبرئيل آمد و گفت : يا محمد و انا من اهلكم چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت خويش آرى ؟ رسول صلى الله عليه وآله گفت : يا جبرئيل و انت منا.» (14)
پيوند ملكوتى :
ازدواج سيده عالم يعنى پيوند نور با نور و انتقال زهره زهراعليهاالسلام از بيت نبوت به منزل امامت در واقع سرآغاز ظهور انوار پاك يازده گوهر تابناك برج امامت بود كه باشكوهى الهى در زمين و شورى ملكوتى در آسمان برگزار گرديد. در فضيلت حضرت على عليه السلام بر ديگر خواستگاران فاطمه عليه االسلام پيامبر اكرم فرمود: «لولا على لم يكن لفاطمة كفو». (15)
پيام ملكوتى همسرى حضرت على و فاطمه را فرشته اى شگرف به نام محمود به رسول اكرم رسانيد. پيامبر پرسيد :
«يا محمود چه كار را آمده اى ؟ گفت : آمده ام تا نور را به نور دهى.
گفتم : آن نور كدام است كه او را به نور دهم.
گفت : تزويج فاطمة من على فاطمه عليه االسلام را به على عليه السلام دهى كه خداى تعالى اين عقد را در آسمان ببست.» (16)
آن گاه فرمان آمد ، اى مقربان درگاه اى خاصگيان پادشاه سوره «هل اتى على الانسان» برخوانيد. ايشان همه به آوازى دلرباى و الحان طرب فزاى سوره «هل اتى» خواندن گرفتند و درخت طوبى بر خود بلرزيد و در بهشت گوهر و مرواريد و حله ها باريدن گرفت.» (17)
روز بعد از ازدواج وقتى زنان قريش براى تهنيت آمدند حضرت فاطمه جامه اى فاخر بر تن داشت كه آنان متحير بماندند گفتند :
«يا فاطمه اين حله از كجا آوردى كه همانا در دنيا نباشد و ما نديديم و نشنيده ؟ گفت : هذا من عندالله از نزد خداست.» (18)
رشيدالدين فضل الله ميبدى در پيوند همسرى حضرت على (ع) با حضرت فاطمه عليه االسلام سخنان زير را نيز مى افزايد :
فرشته اى فصيح به نام راحيل بر منبرى سپيد برآمد و خداى را ثنا گفت آن گاه خداوند ذوالجلال بى واسطه ندا كرد كه :
اى جبرئيل و اى ميكائيل شما دو گواه باشيد كه من فاطمه زهرا عليه االسلام را به زنى به على مرتضى دادم. (19)
چون فرشته اين بشارت را به حبيب خدا داد آن حضرت مهاجر و انصار را خواندند و روى به على عليه السلام كردند و فرمودند :
«يا على چنين حكمى در آسمان رفت اكنون من فاطمه عليه االسلام دخترم را به چهارصد (20) درم كاوين به زنى به تو دادم.» (21)
حضرت فاطمه زهراعليهالسلام سيدة النساء العالمين :
حضرت زهراى مرضيه در خانه نبوت و مركز وحى تربيت شد پدرى چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، همسرى چون على مرتضى و فرزندانى چون حسنين داشت. روزى زنان قريش با همسران رسول صلى الله عليه وآله از حسب و نسب خويش و مفاخرت قوم خود سخن مى گفتند. چون فاطمه عليه السلام وارد جمع شد همه ساكت شدند يكى از ايشان گفت :
«چرا حديث رها كردى ؟ گفتند : براى آن كه در پيش او حديث حسب و نسب كردن محال باشد ، ديگرى گفت : ما بالكم يا بنى هاشم... چيست اى بنى هاشم كه همه سيادت جمع كردى خود را و گوى سيادت از همه عالم بربودى ، اما پدرت سيد ولد آدم است. و اما تو سيده زنان جهانى. اما شوهرت سيد عرب است و اما فرزندانت سيدان جوانان بهشتند و اما حمزه سيد شهيدان است.» (22) بدين جهت پاره اى از مفسران آيه «نسبا و صهرا» را در شان حضرت على عليه السلام دانسته اند كه اميرالمؤمنين جامع سبب و نسب بود «و هيچ كس را از صحابه اين هر دو به يك جاى نبود.» (23)
حضرت محمدصلى الله عليه و آله و فاطمه عليهالسلام :
از سخنان و شيوه رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با فاطمه زهراى مرضيه (س) پى مى بريم كه علاوه بر محبت فطرى پدر و فرزندى ، ملكات انسانى و فضايل معنوى ، ديندارى و پارسايى ام الائمه حضرت فاطمه عليه االسلام موجب اصلى جلالت و عظمت قدر آن بزرگوار نزد پدر بوده است. محدثان و مفسران قرآن در باب عظمت كفو ولايت و مصداق روشن : «انا اعطيناك الكوثر». روايات متعددى نقل كرده اند كه در اين جا به ذكر چند نمونه از تفسير روض الجنان (ابوالفتوح رازى) و تفسير كشف الاسرار ميبدى اكتفا مى شود :
1 - حضرت فاطمه مادر امامان :
در خبر است كه رسول شبى به نزديك خديجه عليه االسلام بود و او سخن مى گفت : رسول گفت :
يا خديجه با كى سخن مى گويى ؟ گفت : اى رسول الله با اين جنين كه در شكم دارم.
رسول گفت : بشارت باد تو را كه جبرئيل مرا بشارت داد كه دختر است و مادر امامان است.
2 - خانه فاطمه عليهالسلام :
اتاقى گلين و كوچك با معنويتى بى كرانه است كه تجلي گاه نور الهى و مصداق بارز آيت قرآنى «فى بيوت اذن الله» است.
يك روز رسول -عليه السلام- اين آيه مى خواند مردى برخاست و گفت : اين خانه ها كدام است ؟ گفت : بيوت الانبياء ، خانه هاى پيغمبران است. ابوبكر برخاست و گفت : يا رسول الله خانه فاطمه و على از اين جمله هست ؟
گفت: خانه ايشان فاضلترين خانه ها است» (25)
3 - محبت حضرت محمدصلى الله عليه و آله و اطاعت فاطمه عليهالسلام :
علاقه و احترامى كه رسول الله نسبت به فاطمه عليه االسلام اظهار مى داشتند در تاريخ رابطه پدر و فرزندى بى نظير است.
از جمله عادت هاى پيامبر اكرم چنان بود كه در ابتدا و بازگشت از سفر به ديدار فاطمه عليهالسلام مى رفتند ، روزى پيامبر اكرم به ديدار فاطمه عليهالسلام رفتند و آن روز بر در سراى گليمى خيبرى آويخته بود ، چون آن را ديدند ، بازگشتند ، فاطمه عليه السلام برخاست و به حجره رسول آمد و از سبب پرسيد ؟ حضرت فرمودند : «يا فاطمه من بر عادت آنجا آمدم و لكن در سراى تو بر رسم جباران ديدم پرده فروگذاشته بازگشتم [فاطمه عليه االسلام] برفت پرده از در سراى دور كرد.» (26)
4 - فاطمه عليه السلام و سجود پيامبر صلى الله عليه و آله :
در ابتداى دعوت پيامبر اكرم به اسلام كفار دندان مبارك حضرت را شكستند و خاك و پليدى بر او مى ريختند و حضرتش را ساحر و كاهن و مجنون مى خواندند. در تفسير آيه مباركه «ان الذين يؤذون الله ورسوله» (سوره احزاب /57) از قول عبدالله مسعود نقل شده است كه گفت : «ديدم رسول خدا را در مسجدالحرام سر به سجود نهاده كه كافرى شكنبه شتر ميان دو كتف وى فروگذاشت رسول سر از زمين بر نداشت تا آن گه كه فاطمه زهرا عليهالسلام بيامد و آن را از كتف وى بينداخت.» (27)
5 - فاطمه زهراعليه السلام و اندوه پيامبر اكرم (ص) :
آن روز كه جبرئيل آيه «ان جهنم لموعدهم اجمعين» (سوره حجر /43) را آورد حضرت اندوهناك شدند و بسيار گريستند و هيچ كس از صحابه جرأت نداشت كه از سر آن تاثر شديد جويا شود. عبدالرحمن عوف مى دانست كه رسول خدا به ديدار فاطمه آسايش مى يابد از حضرت فاطمه درخواست نمود تا از پيامبر اكرم سبب اين اندوه بزرگ را بپرسد.
پيامبر در جواب به فاطمه عليه االسلام فرمودند : چه پرسى از آنچه وهم و فهم هيچ كس بدان نرسد ؟
چون حضرت اشاره اى به ابواب جهنم و چگونگى دركات دوزخ كردند «فاطمه عليه االسلام بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفت : «الويل الويل لمن دخل النار» (28)
6 - دوستى فاطمه عليه السلام :
چون قريش پيمان حديبيه را شكستند ابوسفيان را براى عذرخواهى نزد پيامبر فرستادند. او خواست از علاقه پيامبر به حضرت فاطمه به نفع خود سود جويد اين بود كه به در خانه فاطمه عليه السلام رفت و ماجرا را گفت ، آن حضرت به او گفتند :
«اين كار بزرگتر از آن است كه حديث زنان در آن گنجد.» (29)
7 - فاطمه عليهالسلام و نوازش يتيم :
مفسران قرآن كريم آيه «ويسئلونك عن اليتامى» (سوره بقره /55) را تاكيدى به «اصلاح كار و مال» (30) و نيكى به يتيمان دانسته اند.
اى غلام اندوه مدار من كه محمدم پدر توام و فاطمه خواهر تو و عايشه مادر تو ... آن گاه مصطفى دست وى گرفت و به خانه فاطمه برد و گفت : يا فاطمه اين فرزند ماست و برادر تو ، فاطمه عليه السلام برخاست و او را بنواخت و خرما پيش وى بنهاد ...» (31)
8 - حجاب حضرت زهراعليه السلام :
پوشيدگى زن از ديد نامحرم يك فرمان قرآنى است. در گذشته براى بيان اين مفهوم خصوصا در فقه واژه «ستر» (32) را به كار مى بردند. سعدى شاعر خوش سخن هم در معرفى زن پارسا چنين گفته است :
چو مستور باشد زن و خوبروى به ديدار او در بهشت است شوى. (33)
و در تفسير همچنين مى خوانيم :
در خبر است كه روزى رسول در حجره فاطمه -عليه االسلام- بود.
مردى نابيناى مادرزاد در بزد. رسول گفت : درآى ، او درآمد فاطمه عليه السلام برخاست و در خانه رفت و تا او بنرفت از خانه بيرون نيامد. رسول بر سبيل امتحان گفت : يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چيزى نبيند ؟
گفت : يا رسول الله اگر مرا نبيند ، من او را بينم.
اليس الله تعالى قال : «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن»
رسول -عليه السلام- گفت : سپاس آن خداى را كه با من نمود در اهل البيت من آنچه مرا خرّم بكرد.» (34)
حضرت على عليه السلام و فاطمه عليه السلام :
بزرگان علم و عالمان دين در شناخت شأنى از شؤون حضرت على عليه السلام و فاطمه زهراعليه السلام درمانده اند.
ما از طريق رواياتى چون : «احب النساء الى رسول الله فاطمة و من الرجال علي عليه السلام و ... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (35) گوشه اى از عظمت اين دو عزيز را باز مى نماييم و از ميان انبوه روايات تنها به ذكر چند روايت از تفسير روض الجنان و كشف الاسرار اكتفا مى نماييم.
1 - يارى و پرستارى فاطمه عليه السلام :
در جنگ احد كه رسول اكرم و حضرت على عليه السلام جراحاتى برداشتند حضرت فاطمه عليه السلام چهره مبارك پدر و روى نازنين همسر را شست. در همين غزوه شجاعت و فداكارى على عليه السلام تا آنجا جلوه نمود كه جبرئيل از آسمان آواز داد :
«لاسيف الا ذوالفقار ولافتى الا على» پس از جنگ آن تيغ را به فاطمه عليه االسلام داد و گفت :
«بستان اين شمشير را كه امروز با من وفا كرد.» (36)
2 - دعاى حضرت محمدصلى الله عليه وآله :
پيامبر اكرم در پاسخ به طعنه زنان قريش كه به حضرت زهرا عليه السلام گفته بودند :
پدرت تو را به مردى درويش داده است چنين فرمودند : «بدان كه اين زنان كه اين گفتند نه بر طريق شفقت گفتند. من تو را به مردى دادم كه «اقدمهم سلما و اكثرهم علما واعظمهم حلما» به اسلام از همه پيشتر است و به علم از همه بيشتر و به حلم از همه عظيم تر.
آنگه دعا كرد ايشان را و گفت : بار خدايا جمع ايشان مجتمع دار و دلهاشان به هم آر و فرزندان ايشان را وارثان بهشت نعيم كن.» (37)
3 - شمه اى از فضايل حضرت على عليه السلام و فاطمه عليه السلام :
در وجود مبارك حضرت فاطمه فضايل بي شمارى جمع است و زندگانى آن بانوى دوسراى در همه ابعاد نمونه است ، از جمله پايدارى آن اسوه كامل در تنگدستى و هجوم فقر مادى است آورده اند : «يك روز اميرالمؤمنين -عليهالسلام- در حجره فاطمه شد او را يافت كه حسن و حسين را مى خوابانيد و ايشان نمى خفتند از گرسنگى ، فاطمه گفت : يابن عم رسول الله !
بنگر تا چيزكى به دست آرى براى اين كودكان كه از گرسنگى نمی خوابند و سه روز است که طعام نخورده اند؟
اميرالمؤمنين از خانه به در آمد و به نزديك عبدالرحمن عوف شد و او را گفت : دينارى زر به قرض مرا ده.
عبدالرحمن دست در كيسه كرد و دينارى از آن برداشت و به اميرالمؤمنين داد. اميرالمؤمنين به بازار آمد تا چيزى بخرد مقداد را بر سر راه ديد از حالش جويا شد ، دينارى كه به قرض گرفته بود به او داد و گفت : تو اولي ترى كه تو چهار روز است كه چيزی نيافته اى و ما سه روز. مقداد آن را گرفت و رفت ، اميرالمؤمنين به مسجد رسول آمد. در شان او و اين قصه ، آيه آمده بود كه : «ويؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة و...» (حشر /9) (38)
4 - پيوستن دو دريا :
و نيز گفته اند : از تخصيصات و تشريفات آدمى يكى آن است كه در نهاد وى دو بحر آفريده اند يكى بحر سر ، ديگر بحر دل ، اين اشاره است به آيه مرج البحرين و بحرين اين جا خوف و رجاست عامه مسلمانان را و بحر قبض و بسط خواص مؤمنان را و بحر هيبت و انس انبياء و صديقان را» (39)
5 - حضرت فاطمه عليه السلام خاتون و قيامت :
ميبدى در تفسير آيه شريفه : «انما وليكم الله و رسوله» (سوره مائده /55) با استناد به حديث :
«من كنت مولاه فعلى مولاه» ولايت دين را اجل ولايات مى داند و در فضيلت على عليه السلام چنين مى نويسد :
«على مرتضى ابن عم مصطفى شوهر خاتون قيامت فاطمه زهرا عليه السلام كه خلافت را حارس بود و اولياء را صدر و بدر بود ...» (40)
در تفسير كشف الاسرار علاوه بر آنچه گذشت نام و ياد حضرت فاطمه عليه االسلام مكرر (41) آمده است ، براى كوتاهى سخن به ذكر پاره اى بسنده شده است.
تاكيد احاديث و هم آوازى علماى اهل سنت با شيعيان در دوستى اهلبيت موجب پيدايش اشعارى در مدح حبيبه خدا حضرت فاطمه زهرا عليه السلام شده است كه گزيده اى از آن اشعار را مى توان در كتاب مناقب فاطمى (42) مشاهده نمود ، البته انعكاس انوار ولايت از مشكوة وجود حضرت زهرا عليه السلام در لابه لاى ديوان شاعران نيك نهاد ما به چشم مى خورد. از آن شمار است شعر عطار نيشابورى كه در آن ماجراى بيان احوال فاطمه عليه السلام به رسول اكرم و تعليم تسبيح نماز به صديقه كبرى آمده است پاره اى از آن ابيات چنين است :
«فاطمه خاتون جنت ناگهى , پيش سيد رفت در خلوتگهى , گفت كرد از آس دستم آبله , يك كنيزك از تو مى خواهم صله , تا مرا از آس رنجى كم رسد , تا كى ام از آس چندين غم رسد؟ , آس گردونم چو يك ارزن بود , آس كردن خود چه كار من بود , وى عجب در پيش صدر روزگار بود آن ساعت غنيمت بى شمار دست بگشاد و ببخشيد آن همه هيچ نگذاشت از براى فاطمه يك دعاش آموخت زيبا و عزيز گفت اين بهتر تو را زآن جمله چيز انس حضرت جان فزايت بس بود تا كه تو هستى خدايت بس بود» (43)
در تعليم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليه االسلام نوشته اند :
پس از مراسم باشكوه شب ازدواج آن حضرت كه همسران پيامبر و زنان مهاجر و انصار همه به خانه هاى خود برگشتند فقط اسماء نزد آن حضرت ماند ، چون حضرت فاطمه از خدمت چندين روزه اسماء شرمگين بود تقاضاى خادمه اى كرد ، پيامبر فرمود :
خادمه اى خواهى يا چيزى كه از خادمه بهتر باشد ؟
گفت : و آن چيست يا رسول الله ؟
گفت: آن كه به عقب هر نماز سى و چهار بار تكبير كنى و سى و سه بار تسبيح و سى و سه بار تحميد اين بر زبان صد است و در ترازو هزار , يا فاطمه هيچ كس نباشد كه هر بامداد و شامگاه اين تسبيح بكند و الا خداى تعالى او را مهمات دنيايى و آخرتى كفايت كند.» (44)
آنچه براى ما پس از سپرى شدن قرن ها شايان توجه مى باشد اين است كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله به جاى بخشش خادمه تسبيحى تعليم فرزندش نمود كه فيض آن جاودانه است چنان كه هم اكنون ، امت اسلام تسبيح حضرت زهرا عليه السلام را بعد از هر نماز مى خوانند و نام آن دخت پارسا و انسيه حورا تا آفتاب مى درخشد و مسلمانى نماز گزارد برجاست و از بركات آن تسبيح و تحميد روح مقدسش بهره مند مى گردد.
زندگانى كوتاه حضرت فاطمه زهراعليه السلام نمودار نورانى صفات حسنه است انعكاس احاديث نبوى و سخنان ائمه هدى در تفسير روض الجنان و كشف الاسرار نمايانگر گوشه اى از فضايل زهراى مرضيه است و اين سخن درست است كه بزرگان علم و ادب و عرفان و كلام ... از بيان شانى از شؤون اين گوهر تابناك و اسوه راستين اسلام ناتوانند و در اين مقام ابيات زير بيان حال همگان است كه گفت :
«وصف تو بگذشت از قدر عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشى بايد در آن» (45)
پى نوشت ها :
1- ركنى، محمد مهدى، جلوههاى تشيع در تفسير كشف الاسرار; يادنامه علامه امينى به اهتمام سيد جعفر شهيدى، محمدرضا حكيمى، تهران، مؤسسه انجام كتاب، 1361، ص 165-230
2- سوره اعراف/21
3- سوره اعراف /20
4- سوره بقره /37
5- الخزاعى النيشابورى، حسين بن على بن محمد بن احمد، روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن به تصحيح محمد جعفر ياحقى، محمد مهدى ناصح، بيست جلد ، بنياد پژوهش هاى اسلامى، مشهد ، 1371 ، ج1 ، ص 228
6- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى ، الكشاف ، بيروت ، دارالكتاب العربى ، ربيع الاول ، 1366 ، ج 6، ص220
7- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى ، كشف الاسرار و عدةالابرار ، به اهتمام على اصغر حكمت ، ج9 ، ص 23
8- سيد عبدالحسين شرف الدين ، الكلمة الغرا فى تفضيل الزهرا ، ترجمه محمد بيدارفر ، انتشارات الزهرا ، تهران ، 1362، ص50
9- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى ، همان كتاب ، ج8 ، ص45
10- الخزاعى النيشابورى ، همان كتاب ، ج 15، ص 419
11- محمد باقر مجلسى بحارالانوار ، يكصد و ده جلد ، داراحياء التراث العربى ، 1403 ، ج 17، ص262
12- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب ، ج2 ، ص151
13- الخزاعى النيشابورى ، همان كتاب ، ج4 ، ص363
14- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب، ج2، ص147 و 151
15- محمدباقر مجلسى، همان كتاب، ج43، ص145
16- الخزاعى النيشابورى ، همان كتاب ، ج14، ص243
17- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان كتاب ، ج7 ، ص50
18- الخزاعى النيشابورى ، همان كتاب، ج14، ص 275
19- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى ، همان كتاب ، ج 7 ، ص50
20- محمد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، چاپ دوم ، المكتبة الاسلاميه ، 1362 ، ج43 ، ص105 .
در اين حديث مهر حضرت فاطمه عليه االسلام پانصد درهم آمده است : «.. مهر جدته فاطمه و هو خمس مائه درهم جياد»
21- رشيدالدين فضل الله، همان كتاب، ج7، ص51
22- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج5، ص400
23- همان ، ج 14، ص243
24- همان ، ج 17، ص122
25- همان ، ج 14 ، ص152
26- همان ، ج 17 ، ص265
27- ابوالفضل رشيدالدين ، همان كتاب ، ج8 ، ص87
28- همان ، ج 5 ، ص330
29- همان ، ج 10 ، ص647
30- ابوالمحاسن الحسين بن الحسن الجرجانى ، تفسير گازر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان ، به تصحيح ميرجلال الدين حسينى ارموى ، تهران ، ناشر : مهرآيين ، 1378، ج1، ص277
31- ابوالفضل رشيدالدين ، همان كتاب ، ج1 ، ص595
32- شهيد مرتضى مطهرى ، مساله حجاب ، نشريه انجمن اسلامى پزشكان ، تهران، 1348، ص73
33- مصلح الدين سعدى شيرازى، كليات سعدى، به اهتمام محمدعلى فروغى، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ اول، 1320، ص355
34- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج14، ص124
35- محمد باقر مجلسى، همان كتاب، ج43، ص38 و 65
36- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج5، ص43
37- همان، ج 14، ص273
38- همان، ج 4 ، ص 45 و 46
39- ابوالفضل رشيدالدين ، همان كتاب ، ج9 ، ص412، 421
40- همان، ج3، ص150
41- محمد جواد شريعت ، فهرست كشف الاسرار ، ناشر : اميركبير ، تهران ، 1363، ص 955
42- احمد احمدى بيرجندى، مناقب فاطمى در شعر فارسى ، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى ، 1369
43- فريدالدين عطار نيشابورى ، مصيبت نامه ، به اهتمام نورانى وصال ، ناشر كتابفروشى زوار ، تهران، 1364، ص41
44- الخزاعى النيشابورى، همان كتاب، ج14، ص 274
45- جلال الدين محمد مولوى ، مثنوى به تصحيح رينولد نيكلسون ، به اهتمام نصرالله پورجوادى ، انتشارات اميركبير ، تهران ، 1363، ج3، ص3
www.balagh.net
| + نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 | ساعت23:36 | توسط ناصروفائیان |
بیا تا برآریم دستی ز دل
که نتوان برآورد فردا زگل
به فصل خزان در نبینی درخت
که بی برگ ماند ز سرمای سخت
برآرد تهی دست های نیاز
ز رحمت نگردد تهی دست باز
مپندار از آن در که هرگز نبست
که نومید گردد برآورده دست
قضا خلعتی نامدارش دهد
قدر میوه در آستینش نهد
همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز
چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست
خداوندگارا نظر کن به جود
که جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آید از بنده خاکسار
به امید عفو خداوندگار
کریما به رزق تو پرورده ایم
به انعام و لطف تو خو کرده ایم
گدا چون کرم بیند و لطف و ناز
نگردد ز دنبال بخشنده باز
چو ما را به دنبال کردی عزیز
به عقبی همین چشم داریم نیز
عزیزی و خواری تو بخشی و بس
عزیز تو خواری نبیند زکس
خدایا به عزت که خوارم مکن
به ذل ّ گنه شرمسارم نکن
مسلط مکن چون منی بر سرم
ز دست تو به گر عقوبت برم
به گیتی نباشد بتر زین بدی
جفا بردن از دست همچون خودی
مرا شرمساری ز روی تو بس
دگر شرمسارم مکن پیش کس
گرم بر سر افتد ز تو سایه ایی
سپهرم بود کمترین پایه ایی
اگر تاج بخشی سرافراز دم
تو بردار تا کس نیندازدم
تنم می بلرزد چو یاد آورم
مناجات شوریده ایی در حرم
که می گفت شوریده دلفّکار
الها ببخش و به ذلّم مدار
همی گفت با حق به زاری بسی
میفکن که دستم نگیرد کسی
به لطفم بخوان و مران از درم
ندارد به جز آستانت سرم
تو دانی که مسکین و بیچاره ایم
فرومانده نفس امّاره ایم
نمی تازد این نفس سرکش چنان
که عقلش تواند گرفتن عنان
که با نفس و شیطان برآید به زور؟
مصاف پلنگان نیاید ز مور
به مردان راهت که راهی بده
وز این دشمنانم پناهی بده
خدایا به ذات خداوندیت
به اوصاف بی مثل و مانندیت
به لبیک حجاج بیت الحرام
به مدفون یثرب علیه السلام
به تکبیر مردان شمشیر زن
که مرد وغا را شمارند زن
به طاعات پیران آراسته
به صدق جوانان نوخاسته
که ما را در آن ورطه یک نفس
ز ننگ دو گفتن به فریاد رس
امید است از آنان که طاعت کنند
که بی طاعتان را شفاعت کنند
به پاکان کز آلایشم دور دار
و گر زلتی رفت معذور دار
به پیران پشت از عبادات دو تا
ز شرم گنه دیده بر پشت پا
که چشمم ز روی سعادت مبند
زبانم به وقت شهادت مبند
چراغ یقینم فرا راه دار
ز بد کردنم دست کوتاه دار
بگردان ز نا دیدنی دیده ام
مده دست بر ناپسندیده ام
من آن ذره ام در هوای تو نیست
وجود و عدم در ظلامم یکی است
ز خورشید لطفتت شعاعی بسم
که جز در شعاعت نبیند کسم
بدی را نگه کن که بهتر کس است
گدا را ز شاه التفاتی بس است
مرا گر بگیری به انصاف و داد
بنالم که لطفت نه این وعده داد
خدایا به ذلت مران از درم
که صورت نبندد دری دیگرم
ور از جهل غایب شدم روز چند
کنون کامدم در به روی نبند
چه عذر آرم از ننگ تر دامنی
مگر از پیشاورم کای غنی
فقیرم به جرم گناهم مگیر
غنی را ترحم بود بر فقیر
چرا باید از ضعف حالم گریست
اگر من ضعیفم پناهم قوی است
خدایا ! به غفلت شکستیم عهد
چه زور آورد با قضا دست جهد ؟
چه برخیزد از دست تدبیرمان ؟
همین نکته بس عذر تقصیر ما
همه هر چه کردند تو بر هم زدی
چه قوت کند با خدایی خودی ؟
نه من سر ز حکمت به در می برم
که حکمت چنین می رود بر سرم
| + نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | ساعت23:15 | توسط ناصروفائیان |
و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد
اربعين در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.
| + نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | ساعت23:32 | توسط ناصروفائیان |
ظهر عاشورا به روی نیزه ها تا گل کند, آفتاب از مشرق خونین خنجر در گذشت, شام غربت بود ونخلستان و زهرا عطش, ماه انشب از کنار آب تنها تر گذشت. ماه انشب از کنار آب تنها تر گذشت. از ظهر زخمی عاشورا گذشتیم اما دامان قصه این غم را بر نچیدیم که اگر دریای دل را موج ماندگاری نمیخواهیم میبایست هر روز موجی از آن گیسوان مواج در خون, به ساحل سینه شناور کنیم. میخواهم شمع شبانه ای از مویه های هزارو یکشب کربلا برایتان باز گو کنم, بگذار واژه های مصیبت جان بگیرد بوی پر سوخته قمری می آید که پشت پنجره امروز تا فردا به من وتو چشم دوخته است یا کریم کبود بال مسافر از کجا میایی؟ از اون ور شمشیرها روی بالت چی بستی؟ سکوت و زخم و رد زنجیرها قامت خمیده ماه چی به یادت میاره؟ کمر خمیده خاتون خیمه های خاکستری. شب ,شب غریبی است ناله های زینب بسیار, رقیه بی قرار, ام کلثوم در آتش اشک گرفتار. باد سرگردان کوله گرد در نی لبک بریده رگها می گرید و شروه خوانی میکند زان کشته گان هنوز به عیوق می رسد غوغای العطش ز بیابان کربلا خدایا چه شبهای شام غریبانی شمع مصیبت در دست خیابان های ارادت را به هم گره زدیم خا ر چیدیم, خوار شدیم, اما افتخار کردیم که چراغدار عزای حسین توایم جوانمردان دلتهاتان را جای دل اهل بیت حسین بگذارین نگاه کنید صدای محزون دخترکی میاد که دمشق عشق ما را رنگ ماتم میزنه طفل غریبی زحسین گم شده,ساربان قامت زینب ز الم خم شده,ساربان بر تو دخیلیم ایا ساربان , این شتران را تو به تندی مران,ساربان, ساربان
| + نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 | ساعت23:48 | توسط ناصروفائیان |
ریگی را با دست به سمت دریا پرت کردم,آدم های دور و برم خندیدند,شب اما شهابی از آسمان افتاد,شاید یک تخم ماهی یا موجودی کوچک دریایی را با پرتاب سنگم از بین برده باشم شاید هم بی انکه چیزی را از بین برده باشم برای جلبک های به دنیا نیامده ماوایی پرت کرده باشم! اما سنگ گنار ریگ امشب نبودنش را حس خواهد کرد. از کجا می دانی دلتنگ نمی شود ,چون سنگ است!؟ حجم دریا با پرتاب ریگ من بیشتر شد وبه اندازه ی یک ریگ آب بالاتر آمد وچند شن بیشتر خیس شد ,تکه ای نان اما روی همان چند شن افتاده بود,چند لحظه بعد چند ماهی تریت نان در آب را بلعیدند.آن ماهی ها وقتی شکمشان سیر شد عاشق شدند.به زودی بچه ماهی های بیشتری در دریا زندگی خواهند کرد. وقتی ریگ را با سرعت پرت کردم شتاب باد در مسیر پرتاب ریگ بیشتر شد حس کردم پروانه ای آن طرف تر به دام عنکبوت افتاد .چند دانه هاگ اما جابه جا شد گل و گیاهانی در راهند و زنبور هایی که منتظرند گل ها از غنچگی بیرون بیایند تا شهد انها را بمکند وعسلهای شیرین در کندوهایشان انبار کنند.آدمها عسل ها را خواهند خورد وسرخوشانه شاید به سوی دریا بیایند در میان انها شاید کسی بخواهد از سر شوق ریگی به سمت دریا پرت کند. و این گونه بازی زندگی به گونه ای مشابه تکرار خواهد شد. منبع:مجله راه زندگی
| + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 | ساعت23:36 | توسط ناصروفائیان |
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر الم (1) اين آيات كتاب حكيم است (كتابى پرمحتوا و استوار)! (2) مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران است. (3) همانان كه نماز را برپا مىدارند، و زكات را مىپردازند و آنها به آخرت يقين دارند. (4) آنان بر طريق هدايت از پروردگارشانند، و آنانند رستگاران! (5) و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مىخرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند; براى آنان عذابى خواركننده است! (6) و هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مىشود، مستكبرانه روى برمىگرداند، گويى آن را نشنيده است; گويى اصلا گوشهايش سنگين است! او را به عذابى دردناك بشارت ده! (7) (ولى) كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، باغهاى پرنعمت بهشت از آن آنهاست; (8) جاودانه در آن خواهند ماند; اين وعده حتمى الهى است; و اوست عزيز و حكيم (شكستناپذير و دانا). (9)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 | ساعت22:55 | توسط ناصروفائیان |
با سلام علاقه مندان به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی میخواهم لینک شاهنامه فردوسی را بزارم تو وبلاگ میتوانید ان رادر قسمت پیوندها ببینید امیدوارم خوشتون بیاد.
| + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 | ساعت23:16 | توسط ناصروفائیان |
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
ستايش براى خداوندى است كه آسمانها و زمين را آفريد، و ظلمتها و نور را پديد آورد; اما كافران براى پروردگار خود، شريك و شبيه قرارمىدهند (با اينكه دلايل توحيد و يگانگى او، در آفرينش جهان آشكار است)! (1)
|
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 | ساعت23:11 | توسط ناصروفائیان |
مناجات درهنگام سحر
طاووس گوید : که امام سجاد (ع) را دیدم که از هنگام عشاء تا سحرطواف خانه کعبه را میکرد وعبادت می نمود انگاه که تنها گردید سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:
بارالها! ستارگان اسمانهایت غروب کرده , وچشمهای بندگانت به خواب رفته, و درهایت برای خواستاران گشوده است نزد تو امده ام تا مرا ببخشائی ومورد رحمتت قرار دهی,وچهره جدم پیامبر-که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد –را در روز قیامت به من بنمایانی .
انگاه گریست و فرمود :
سوگند به عزت و جلالت , قصدم از گناه مخالفت با تو نبود , و در هنگام گناه نمودن در وجود تو مشکوک , و به عذابت جاهل نبودم, و قصد تعرض عقوبتت را نداشتم, لیکن جانم آن را تزئین کرد, و پرده ای که بر من اویخته ای مرا بر ان کمک نمود.
پس در این لحظه چه کسی مرا از عذابت نجات میدهد, و اگر ریسمان خود را از من قطع کردی به ریسمان چه کسی چنگ بزنم, پس وای بر من در روز قیامت, از ایستادن در مقابل تو, انگاه که به غیر وابستگان به دنیا گفته شود: عبور کنید, وبه وابستگان به دنیا گفته شود: فرود آیید, آیا با گروه اول عبور میکنم, یا با گروه دوم باید توقف کنم.
وای برمن! هرچه عمرم طولانی میشود, خطاهایم افزایش می یابد وتوبه نمی کنم, ایا وقت ان نرسیده که از پروردگارم حیا کنم.انگاه گریست و این اشعار را خواند:
ای نهایت آرزویم مرا با اتش می سوزانی , پس امید و دوستیم چه می شود؟
کارهای زشت و پستی را نزد تو اورده ام, ودر مجودات بدتر از من کسی نیست.
سپس گریست وفرمود:
پاک و منزهی عصیان و نافرمانی می شوی گویا نمی بینی, وبردباری میکنی گویا نافرمانی نشده ای, با کارهای نیک به بندگانت اظهار محبت میکنی, گویا به انان نیاز داری,در حالی که تو ای اقایم از انان بی نیازی .
| + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 | ساعت23:22 | توسط ناصروفائیان |
اِلهی فَلَک اَسئَلُ وَ اِلَیکَ اَبتَهِلُ وَ اَرغَبُ، وَ اَسئَلُکَ اَن تُصَلی عَلی مُحمََّدٍ وَ الِ مُحمََّدٍ، وَ اَن تَجعَلَنی مِمَّن یُدیمُ ذِکرَکَ، وَ لا یَنقُضُ عَهدَکَ، وَلا یَغفُلُ عَن شُکرِکَ، وَ لا یَستَخِفُّ بِاَمرِکَ، اِلهی وَ اَلحِقنِی بِنُورِ عِزِّکَ الاَبهَجِ، فَاَکونَ لَکَ عارِفًا وَ عَن سِواکَ مُنحَرِفًا، وَ مِنکَ خائِفًا مُراقِبًا، یا ذَاالجَلالِ وَ الاِکرامِ، وَ صَلَّ اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ رَسولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ، وَ سَلَّمَ تَسلیمًا کَثیرًا
ای خدا، پس من هرچه بخواهم از تو درخواست می کنم و به درگاه کرمت با ناله و زاری و شوق و رغبت می نالم و از تو می طلبم که درود فرستی بر محمد و آل محمد(علیهم السلام)
و مرا از آنان قرار دهی که دائم به یاد تواند
و هرگز عهد تو نشکنند
و شکر و سپاست را لحظه ای فراموش نکنند
و امرت را سبک نشمرند
ای خدا، مرا به نور مقام عزتت که بهجت و نشاطش از هر لذت بالاتر است، در پیوند
تا آنکه شناسای تو باشم و از غیر تو رو برگردانم
و از تو ترسان و مراقب فرمان باشم
ای خدای صاحب جلال و بزرگواری
و درود خدا بر رسولش محمد(صلوات الله علیه) و بر اهل بیت پاکش و سلام و تحیت بسیار باد.
| + نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 | ساعت23:27 | توسط ناصروفائیان |


